"تو این کاره نبودی" که مردی را به چنین نیشتری نتوان از پای افکند که سنگابرعاشقا که من بودم و تو غرور مسخ پتیارگی بیچاره ای که زنده گی نمیداند.
من را به نام کوچکم بیافرین و بمیران در خاک کن و از خاک برخیزان که عشقت کلمه نیست حرف نیست. که خود دانی و من حتی خود ندانم.
مردان بیشتر گریه میکنند، اشک هایشان نامرئی ترین قطره های زمین اند اگر "مرد" باشند.
باقی در ادامه مطلب...
اگر کسی روزی پیدا شد که گفت من تو را انتخاب کردم یادت باشد "تو" هستی که باید انتخاب کنی نه او!!!!!
باقی در ادامه مطلب...
حرف ها بی آنکه شنیده شوند و یا دیده، زیبا هستند اگر حرف تو باشد. برای دیده شدن آفریده نشده اند که خرده گیرند چرا و اما ها را. برای سوختن به زبانی رانده شده اند که تمامیت بودندش را مدیون آن نازنین است.
باقی در ادامه مطلب...
رسیدی مثل همیشه از وجودت ترانه و عاشقانه زبانه میکشید و من، تشنه همیشگیِ بودنت. راستش را بگو میخرامی یا قدم میزنی روی دلی که برایت -برای قدمهایت- کوک می کند ساعت نگاهش را.
باقی در ادامه مطلب...

ابدیت کلمه ای بیش نبود:
آمدی.
و حالا شکست من کلمه ای بیش نیست: نیستی.
ادامه رویش زمین، دستهایت را میگویم. در امتداد بهار دری تازه به بوسه گاه نگاه هایمان باز کردی. با دستهایت، ادامه رویش زمین. کلام لازم نیست. من، مغرور از خود سری تازه ای. تو؟ بی گناه و نازنین، مهربان و گرم بی که حرفی، شکایتی...
خاطرات خوب لحظه نیستد کش می آیند در طول و عرض زندگی نه از یاد می روند و نه به زور می توان از ذهن بیرونشان کرد.
باقی در ادامه مطلب...